الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
266
الغدير ( فارسى )
غوطهورم . - من از آن خاندانم كه چون براى مهمى گرد هم آيند ، شكوه و جلالشان به هنگام پراكنده شدن ، نمودار شود . آن يك پيامبر است و آن دگر وصى ، آن يك نقيب و آن دگر شريف . - اگر خواهى ، از همت عالىام سراغگير كه در قلب ستارگان رخشان جاى گرفته است . - اگر بخواهم ، ارادهام چون خار بر چشم صاحبان دولت مىخلد و آنان را غرق خون مىسازد . - چه ميدانهاى پيكار كه پنجهء مرگ گلوى دلاوران را از نزديك فشرد . - هيولاى مرگ در صفوف لشكر بهپا خاست و با ضرب شمشير بران پيكر دليران را به خاك افكند . - شمشيرها در دل دشمن به هم پيوست و سنان نيزهها در خود و جوشن فرونشست . - از خون دشمنان ، دم شمشير و ناوك نى اشكريزان گشت و صفحهء اين مرز و بوم از گل و لاله خندان شد . شريف رضى ، هنر شعر و قافيهپردازى را فضيلت و افتخار نمىدانست ، بلكه آن را وسيلهاى براى پيشبرد مقاصد خود مىشناخت و مىفرمود : - شعر براى من افتخارى نيست ، ولى هرگاه ديگران به مفاخره برخيزند ، من با شعر آبدارم به مقابله برخيزم . - چكامهام والاتر از آن است كه با آن به استقبال بزرگان شتابم ، ولى هركس به زيارت من آيد ، شعر نمكين خود را تحفهء حضور سازم . - سرودهاى كه لايق حضور شاهان است ، چونان مثل سائر كه به هرمرزوبوم روان است . - گرچه من در اين ميدان صاحب سر و افسرم ، اما از حرفهء شاعرى بيزارم . و هم گويد : - من شعر و قصيده را وسيلهء آرزو ساختهام و به زودى مهار آن را مىكشم . - اگر خدايم بر كرسى آرزو نشاند ، از قافيهپردازى و شرمسارى آن بر كنار مىشوم . و هم گويد :